امروز یکی از سیاه ترین روز های حکومت بود ، روز وحشیگری ، روز برملا شدن دروغگویی زورگویان ، روز آشکار شدن باطن دورویان و روز سبزی که با دستان ظلم به رنگ سرخ در آمد .
ولی جای شکرش باقیست هنوز می توان انسانیت را در گوشه ای از همین آشفته بازار دید ٬ آن زمان که مردی باتوم خورده و عصبانی نیمه آجری برمی دارد وقتی همراهان ملامتش می کنند که ممکن است باعث آسیب به اموال مردم شود ٬ مرد نادم آجر را رها می کند . آری می بایست تفاوت را در برخورد ها احساس کرد . امیدمان به آنکه ناظر بر اعمال همگان است .
امروز در راه برگشت صدای فریبنده استاد جان تازه ای به جسم خسته ام بخشید :
ای شادی ِ آزادی !
روزی که تو بازآیی
با این دل ِ غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟
غم هامان سنگین است
دل هامان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل ِ عاشق را
در راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم
می گفتم :روزی که تو بازآیی
من قلب ِ جوانم را
چون پرچم ِ پیروزی بر خواهم داشت
وین بیرق ِ خونین را
بر بام ِ بلند ِ تو خواهم افراشت
میگفتم :روزی که تو باز آیی
این خون ِ شکوفان را
چون دسته گل ِ سرخی
در پای تو خواهم ریخت
وین حلقه ی بازو را
در گردن ِ مغرورت
خواهم آویخت
ای آزادی !
بنگر ! آزادی !
این فرش که در پای تو گسترده ست
از خون است
این حلقه ی گل خون است
گل خون است ...
ای آزادی !
از ره ِ خون می آیی
اما می آیی و من در دل می لرزم :
این چیست که در دست ِ تو پنهان است ؟
این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟
ای آزادی ! آیا با زنجیرمی آیی ؟ ...
هوشنگ ابتهاج
سال ها تاریخ شمسی گشت و گشت.شادمان شد تا شنید این سرگذشت.روز میلاد امام هشتم است
هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت...
جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورا
عید شما مبارک....................................................عید شما مبارک


