تبليغاتX
دنیای قشنگ الهام
دنیای قشنگ الهام
یا حسین
نگارش در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط elham
امروز وقتی از دور می دیدم چگونه با باتوم به شهروندانی که تنها جرمشان راه رفتن در پیاده رو بود ، تنها جرمشان رسیدن به مقصد بود ، تنها جرمشان نداشتن محافظ شخصی بود ، تنها جرمشان این بود که خود را مزدور دیگران نکرده بودند  و تنها جرمشان ایرانی بودن بود ، حمله می شود ، قوی تر ها می گریزند و ضعیف تر ها اعم از زن و کودک بر زمین افتاده و مورد عنایت وحشیانه ترین برخوردها که بعضا صحنه هایی از آن ها را در تلویزیون به عنوان وحشیگرهای رژیم های غاصب می بینیم ، قرار می گیرند . آنگاه فهمیدم قدرت چگونه می تواند از انسانها ، موجوداتی هار و حیوان صفت بسازد . فرقی نمی کند در کدام نقطه از زمین هستی و از چه گونه ای از جانوران خاکی تنها باید احساس خطر از دست رفتن قدرت را کنی آنگاه است که می شود فهمید انسانی و یا حیوان آدم نما ....

امروز یکی از سیاه ترین روز های حکومت بود ، روز وحشیگری ، روز برملا شدن دروغگویی زورگویان ، روز آشکار شدن باطن دورویان و روز سبزی که با دستان ظلم به رنگ سرخ در آمد .

ولی جای شکرش باقیست هنوز می توان انسانیت را در گوشه ای از همین آشفته بازار دید ٬ آن زمان که مردی باتوم خورده و عصبانی نیمه آجری برمی دارد  وقتی همراهان ملامتش می کنند که ممکن است باعث آسیب به اموال مردم شود ٬ مرد نادم آجر را رها می کند . آری می بایست تفاوت  را در برخورد ها احساس کرد . امیدمان به آنکه ناظر بر اعمال همگان است .

امروز در راه برگشت صدای فریبنده استاد جان تازه ای به جسم خسته ام بخشید :

ای شادی ِ آزادی !

روزی که تو بازآیی

با این دل ِ غم پرورد

من با تو چه خواهم کرد ؟

غم هامان سنگین است

دل هامان خونین است

از سر تا پامان خون می بارد

ما سر تا پا زخمی

ما سر تا پا خونین

ما سر تا پا دردیم

    ما این دل ِ عاشق را

               در راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم

می گفتم :روزی که تو بازآیی

من قلب ِ جوانم را

    چون پرچم ِ پیروزی بر خواهم داشت

وین بیرق ِ خونین را
 
  بر بام ِ بلند ِ تو خواهم افراشت

میگفتم :روزی که تو باز آیی

این خون ِ شکوفان را

چون دسته گل ِ سرخی

در پای تو خواهم ریخت

وین حلقه ی بازو را

در گردن ِ مغرورت

خواهم آویخت

ای آزادی !

بنگر ! آزادی !

این فرش که در پای تو گسترده ست
          
                                       از خون است

این حلقه ی گل خون است

گل خون است ...

ای آزادی !

از ره ِ خون می آیی

اما می آیی و من در دل می لرزم :

این چیست که در دست ِ تو پنهان است ؟

این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟

ای آزادی ! آیا با زنجیرمی آیی ؟ ...

 

هوشنگ ابتهاج

نگارش در تاريخ جمعه هشتم آبان 1388 توسط elham

سال ها تاریخ شمسی گشت و گشت.شادمان شد تا شنید این سرگذشت.روز میلاد امام هشتم است

 هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت...

جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ

هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورا

عید شما مبارک....................................................عید شما مبارک

درباره وبلاگ

ای انسان!

اگر نمی توانی اقیانوس باشی ،دریا باش ،اگرنه رو دخانه باش و اگر نمی توانی رودخانه باشی نهری کوچک

باش،اما هیچ گاه مرداب نباش.

نهری باش جاری.زلال و مهربان و با جوشش زیبایت زندگی را به همه هدیه کن چون وقتی حرکت می کنی هم

زنده ای و هم به دیگران زندگی می دهی ؛سبزه های کنار نحر را دیده ای چه زیبا چشم را نوازش می دهند و

ماوای پروانه های لطیف و زیبا هستند ؟! این ها به خاطر سخاوت و مهربانی نهر کوچک اما جاری است پس تو

هم با الهام از این رود کوچک جاری شو و بدان خدا در همه حال با توست...

موفق باش و جاری.


آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه

example:

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ


منبع کدهای وبلاگ
قالب وبلاگ