
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو
تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست...
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...
دانلود : http://homayounshajarian.blogfa.com/

من همون الهامی هستم که توی روزهای سختی می اومدم دست به دامنت می شدم
و با هزار تا نذر و دعا یه عهدی رو می بستم و یه چیزی رو ازت می خواستم.
و تو هم بدون اینکه نه بیاری اگه به صلاحم بود کمکم می کردی.
خدایا من خیلی شرمندتم خدا.خدایا من خیلی عهد شکستم خدا.
خدایا می خوام فریاد بزنم.نمی خوام بگم کمکم کن.می خوام بگم به حق علی منو ببخش.
روی من خیلی سیاهه.تو خودت همه اینا رو می دونی.
نمی دونم چی می خوام بگم.خدایا چی باید بگم؟.........
چیزی به پایان این ماه رمضون نمونده.من به کجا رسیدم؟
خدایا صدامو می شنوی؟ دارم با تو حرف می زنم.
نه طلبکار نیستم. ولی بندتم .ولی من همونیم که تو تا به حال خواستی.
خدایا درد من اینه که اراده ندارم.اراده ندارم.اراده ندارم.همین.
مشکلات منو توی زندگی می دونی. از غصه ها و درد های من خبر داری.
نه نمی گم کمکم کن. ولی ازت می خوام خودت یه جوری درستش کنی...

