|

یا مهدی میلادت مبارک. فقط یک خواهش :
همین جمعه بیا
به جان مادرت زهرا قسم
دستم را کوتاه نکن.
می ترسم به خدا می ترسم.
می ترسم از این دنیا.
گفتی در آن هنگام که فساد زمین را فساد فرا گیرد
و همگان آرزوی آمدنم را کنند از ته دل می آیم.
یعنی فساد از این بیش؟
دروغ از این بیش؟
ریا از این بیش؟
آری در کشوری اسلامی زندگی می کنم
ولی چه اسلامی ؟
اسلامی که احکامش همه افراط است و تفریط؟
اسلامی که پیروانش کم و بیش مومنند؟
اسلامی که مردمانش فقط دنبال حال دنیا و حیظی و آبرو بردنند؟
من یک دخترم دختری که به تنهایی جرات بیرون آمدن از خانه را ندارم.
چرا؟
چون دیگران را دیده ام
چون از بدبختی آنان خبر دارم.
چون و هزاران چون و چرای دیگر...
من دختری تنها که چشم امیدش فقط به توست .
دستم را کوتاه مکن.
همین جمعه بیا

|