خيابان گريان
علامت هاي راهنمايي مردم را به مسير حركت راهنمايي مي كنند
چراغها همه سبز
خيابان ها همه يكطرفه،
همه به طرف حق
حق اما فرار مي كند، جمعيت به دنبالش
گاهي نيمي از آن جا مي ماند اما زير پاي چكمه پوش ها له مي شود.
ميدان آزادي از دور به نشانه ي پذيرايي لبخند مي زند اما چرا چكمه پوش ها به انقلاب سري نمي زنند
به دوستم گفتم كاش از مسير امام حسين مي گذشتيم.
يكي مي گفت خيابان كارگر هم خيلي شلوغ شده است.
عجيب است، مردم مي گويند بياييد در مقابل بسيج، بسيج شويم. اما من دوست داشتم بسيجي بودم ولي نمي خواهم بسيجي باشم.
من مي گويم بسيجي ماضي استمراري است نه حال ساده.
از وبلاگwww.mhbluesky.blogfa.com
تو ای حسین با تو چه بگویم؟
"شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل"
و تو ای چراغ راه
ای کشتی رهایی
ای خونی که از آن نقطه صحرا
جاودان می تپی و می جوشی
و در بستر زمان جاری هستی
و بر همه نسل ها می گذری
و هر زمین حاصل خیزی را سیراب خون می کنی
و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفانی
و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرّمی می نشانی
ای آموزگار بزرگ شهادت!
برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن!
قطره ای از آن خون را
در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز!
و تفی از آتش آن صحرای صحرای آتش خیز را
به این زمستان سرد و فسرده ما ببخش!
ای که "مرگ سرخ" را برگزیدی
تا عاشقانت را از"مرگ سیاه" برهانی
تا با هر قطره خونت
ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری
و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی
و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی!
ایمان ما ملت ما تاریخ فردای ما کالبد زمان ما
"به تو و خون تو محتاج است"
در عجبم ازمردانی که خودزیرشلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و برحسین میگریند که آزادانه زیست
دکتر شریعتی

توی عزاداری هاتون منو هم شریک بدونید...
بعد از مدت ها با یه آپ جدید برای رفقای گل(چاکریم)
یه چیزی... می شه نظرتونو راجع به مطلب زیر به من بگید؟
(هر چیزی که ازش برداشت می کنید.نکات نگارشی و کم و کاستی هاش)
هر چیزی که به ذهنتون می رسه....
اهم اهم گوش کنید:
«کوچه محو در تاریکی است
هوا سرد است.سرد سرد
صدای جیرجیرک ها به گوش نمی رسد
شاید جیرجیرک ها هم یخ زده باشند
زمین لباس عروسی بر تن کرده
لباس عروسی از جنس یخ و برف.سفید سفید
هیچ کرمی جرئتش ندارد که روی این لباس سفید بلولد
یخ می زند...
ناگاه ابر ها به کناری می روند و آسمان گرمی و نور را به زمین می آورد
خورشید باجذبه و مصمم برف ها را آب می کند و جویباری را ه می اندازد
گلی میروید.شاید بهار شده.ولی نه ننه سرما بهار را در کنجی حبس کرده
و اما گل نویدی است از بهار که دور از چشم سرما خود را به زمین رسانده
تا بگوید با یک گل بهار نمی شود
بگوید ای گل ها و ای درختان ...ای چشمه ها و ای جویباران
ای شالیزار ها و ای باغچه ها ...ای مورچه ها و ای حیوانات
ای انسان ها...و ای انسان ها از خواب برخیزید
که این خواب زمستانی را پایانی نیست
از خواب برخیزید و به جنگ زمستان بروید. او را شکست دهید
یک گل کافی نیست.
...و بهار خواهد آمد.خیلی زود...»
چطور بود؟
امروز یکی از سیاه ترین روز های حکومت بود ، روز وحشیگری ، روز برملا شدن دروغگویی زورگویان ، روز آشکار شدن باطن دورویان و روز سبزی که با دستان ظلم به رنگ سرخ در آمد .
ولی جای شکرش باقیست هنوز می توان انسانیت را در گوشه ای از همین آشفته بازار دید ٬ آن زمان که مردی باتوم خورده و عصبانی نیمه آجری برمی دارد وقتی همراهان ملامتش می کنند که ممکن است باعث آسیب به اموال مردم شود ٬ مرد نادم آجر را رها می کند . آری می بایست تفاوت را در برخورد ها احساس کرد . امیدمان به آنکه ناظر بر اعمال همگان است .
امروز در راه برگشت صدای فریبنده استاد جان تازه ای به جسم خسته ام بخشید :
ای شادی ِ آزادی !
روزی که تو بازآیی
با این دل ِ غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟
غم هامان سنگین است
دل هامان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل ِ عاشق را
در راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم
می گفتم :روزی که تو بازآیی
من قلب ِ جوانم را
چون پرچم ِ پیروزی بر خواهم داشت
وین بیرق ِ خونین را
بر بام ِ بلند ِ تو خواهم افراشت
میگفتم :روزی که تو باز آیی
این خون ِ شکوفان را
چون دسته گل ِ سرخی
در پای تو خواهم ریخت
وین حلقه ی بازو را
در گردن ِ مغرورت
خواهم آویخت
ای آزادی !
بنگر ! آزادی !
این فرش که در پای تو گسترده ست
از خون است
این حلقه ی گل خون است
گل خون است ...
ای آزادی !
از ره ِ خون می آیی
اما می آیی و من در دل می لرزم :
این چیست که در دست ِ تو پنهان است ؟
این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟
ای آزادی ! آیا با زنجیرمی آیی ؟ ...
هوشنگ ابتهاج
سال ها تاریخ شمسی گشت و گشت.شادمان شد تا شنید این سرگذشت.روز میلاد امام هشتم است
هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت...
جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورا
عید شما مبارک....................................................عید شما مبارک
انسان نمی تواند به آسمان نیندیشد چگونه می تواند؟
مگر انسانهایی که عمر را پی چرا، به چریدن مشغولند
و سر به زمین فرو برده اند و پوزه در خاک دارند
و غرق در آب و علف اند اینها که "گوسفندان" دوپایند
علی شریعتی
ای انسان!
اگر نمی توانی اقیانوس باشی ،دریا باش ،اگرنه رو دخانه باش و اگر نمی توانی رودخانه باشی نهری کوچک
باش،اما هیچ گاه مرداب نباش.
نهری باش جاری.زلال و مهربان و با جوشش زیبایت زندگی را به همه هدیه کن چون وقتی حرکت می کنی هم
زنده ای و هم به دیگران زندگی می دهی ؛سبزه های کنار نحر را دیده ای چه زیبا چشم را نوازش می دهند و
ماوای پروانه های لطیف و زیبا هستند ؟! این ها به خاطر سخاوت و مهربانی نهر کوچک اما جاری است پس تو
هم با الهام از این رود کوچک جاری شو و بدان خدا در همه حال با توست...
موفق باش و جاری.
تو دنبال چیز بدی می گردی، مثلا خبر عروسی، یا خبری مثل اینکه از تو کاملا بریده باشد، پیدا نمی کنی... باز می گردی... آها! یک خبر بد! وطنش را تقریبا جا گذاشته است (نمی خواهم بگویم فروخته است... نه...)، جای دیگری برای همیشه قرار است زندگی کند... ولی این را قبلا دیده بودی... هنوز هم ناراحت کننده است... ولی تازه نیست...
ناگهان می بینی یک نفر دیگری هم هست با همان اسم و فامیل.. با همان اسم و فامیل! شاید هم کمی با همان خل بازی ها....
و یک دفعه می بینی: لا اقل اسم و فامیلش در دنیا تک نیست...
خبر خوبی است!
صفحات دیگر را دیگر نگاه نمی کنی...
یکی بود، تک بود، فقط خودش بود... ولی فعلا اسم و فامیلش بی نظیر نیست... نظیر دارد... شاید بعدا کسی را پیدا کنم...
می دانی چرا این کار را می کنی... می خواهی
بشکنی!
بشکن!
این بت را خرد کن! و بعد تکه هایش را بگیر و آخرین نگاه هایت را به آنها بینداز و با یک لبخند برو...
شاید تا این مقصد خیلی مانده باشد... ولی می دانی مقصدت کجاست
بشکن!
"در زندگی همیشه رفتن رسیدن نیست، ولی برای رسیدن باید رفت، در بن بست هم راه آسمان باز است... پرواز بیاموز !"
من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه ميرقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز ميخوانند
قول دادن بعضی چیز ها به بعضی افراد آسان است ولی وفای به عهد مشکل است گفتن اینکه ما عاشقیم آسان است ولی نشان دادن مداوم آن مشکل است
آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند. از «تن» تو هر چقدر هم که قوی باشد،ترسی ندارند. از گاو که گنده تر نمیشوی، میدوشندت! از خر که قویتر نمیشوی، بارت میکنند! از اسب که دونده تر نمیشوی، سوارت میشوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند
دکتر علی شریعتی
.منم خوبم شما چطورید؟
شما هم مثل من از چاقی دماغ رنج می برید؟ راستی نماز روزه
هاتون قبول.ببینم دیشب که دعا کردید واسمون(واسه ما و هدف سبزمون دیگه)؟؟؟
دعا هاتون قبول
باشه. رفت و آمد گربه ها توی محله ما چقد زیاد شده!
از در و دیوار گربه می ریزه!!!! ![]()
راستی خبر جدیدو شنیدین؟ تو مدرسه ها هرکی سرما بخوره یه هفته نباید بره مدرسه
.
وااااااااای امسال مدرسه تعطیله.![]()
دست دست دست شله.
اااااا یه ذره جنبه داشته باشین دیگه.دهه.![]()
من دیروز با یه آدم ناامید برخورد کردم
اون فکر می کرد بدبخت ترین آدم دنیاس.![]()
فکر می کرد دنیا خیلی نامرد و دروغ گو و کثیفه.اون می گفت تا به حال خودکشی نکرده چون خدا اونو
حروم کرده.
ولی هرکسی ممکنه هزارتا مشکل توی زندگیش داشته باشه.ممکنه حتی انقدر
مشکل داشته باشه که مشکلاتش کمرشو خم کرده باشن.اگه هر کدوم از این آدما بخوان خودکشی
کنن دیگه کسی زنده نبود.آخه همون خدایی که خودکشی رو حروم کرده ازناامیدی هم بیزاره.دنیایی که
اون برای خودش ساخته دسته کمی از مرگ نداره
.من فکر می کنم اون اگه آرزوهاشو و افکارشو و
نگرششو عوض کنه.اگه یه روز مشکلاتشو فراموش کنه خوش بختی به سراغش میاد.خدا هیچ وقت
بندشو تنها نمی ذاره. اون باید به خدا توکل کنه و امیدوار باشه.همین...![]()
وای چقدر حرف زدم.دهنم کف کرد.
شب بخیر

که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو
تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست...
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...
دانلود : http://homayounshajarian.blogfa.com/

من همون الهامی هستم که توی روزهای سختی می اومدم دست به دامنت می شدم
و با هزار تا نذر و دعا یه عهدی رو می بستم و یه چیزی رو ازت می خواستم.
و تو هم بدون اینکه نه بیاری اگه به صلاحم بود کمکم می کردی.
خدایا من خیلی شرمندتم خدا.خدایا من خیلی عهد شکستم خدا.
خدایا می خوام فریاد بزنم.نمی خوام بگم کمکم کن.می خوام بگم به حق علی منو ببخش.
روی من خیلی سیاهه.تو خودت همه اینا رو می دونی.
نمی دونم چی می خوام بگم.خدایا چی باید بگم؟.........
چیزی به پایان این ماه رمضون نمونده.من به کجا رسیدم؟
خدایا صدامو می شنوی؟ دارم با تو حرف می زنم.
نه طلبکار نیستم. ولی بندتم .ولی من همونیم که تو تا به حال خواستی.
خدایا درد من اینه که اراده ندارم.اراده ندارم.اراده ندارم.همین.
مشکلات منو توی زندگی می دونی. از غصه ها و درد های من خبر داری.
نه نمی گم کمکم کن. ولی ازت می خوام خودت یه جوری درستش کنی...

در راستای طراحی مانتو هایی منقش به اشعار حافظ و سعدی به جهت استفاده در دانشگاه ها و محیط کار اینجانب شخصا پیشنهاد می کنم در جهت بالا رفتن فرهنگ مطالعه در دانشگاه ها و همچنین کوبیدن مشت محکمی در دهان استکبار جهانی و ترویج امر خیر در محیط دانشگاهی لباس های دانشجویان پسر نیز منقش به اشعار این بزرگان طراحی شود!
جدول زمان بندی استفاده از لباس ها!
سال اول دانشگاه
بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان پسر:
((تو پری زاده ندانم ز کجا می آیی
کادمیزاده نباشد به چنین زیبایی))
سعدی
بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان دختر:
((ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر
از همه باشد گریز وز تو نباشد گزیر))
سعدی
سال دوم دانشگاه
بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان پسر:
((آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
صبر و آرام تواند به من مسکین داد))
حافظ
بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان دختر:
((دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرائی))
سعدی
سال سوم دانشگاه
بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان پسر:
((شمع را باید از این خانه بدر بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مائی!))
سعدی
بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان دختر:
((از همه کس رمیده ام با تو در آرمیده ام
جمع نمی شود دگر هر چه تو می پراکنی!))
سعدی
سال چهارم دانشگاه
بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان پسر:
((ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟!))
حافظ
بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان دختر:
((من ز دست تو خویشتن بکشم
تا تو دستم به خون نیالایی!))
سعدی
یا
((برو هر چه می بایدت پیش گیر
سر ما نداری سر خویش گیر))
سعدی
و گاهی هم
((آندم که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست!))
حافظ
برگرفته از وبلاگ طنز، کاغذ، قیچی
تو بارون که رفتی/ شبم زیر و رو شد
یه بغض شکسته/ رفیق گلوم شد
تو بارون که رفتی/ دل باغچه پژمرد
تمام وجودم/ توی آینه خط خورد
هنوز وقتی بارون/ تو کوچه می باره
دلم غصه داره/ دلم بی قراره
نه شب عاشقانه است/ نه رویا قشنگه
دلم بی تو خونه/ دلم بی تو تنگه
یه شب زیر بارون/ که چشمم به راهه
می بینم که کوچه/ پر نور ماهه
تو ماه منی که/ تو بارون رسیدی
امید منی تو/ شب نا امیدی
حلول ماه مبارک رمضان مبارک ![]()
التماس دعا . توی نمازاتون برای منم دعا کنید.
امیدوارم دهانتون خوشبو باشه.![]()
![]()
امشب (پنجشنبه) قرار است احمدینژاد به اصطلاح گفتوگوی تلویزیونی با مردم داشته باشد. در همین حال گروهی از فعالان اینترنتی نیز از مردم دعوت کردهاند که همزمان با این سخنرانی، مردم بر پشت بامها حاضر شوند و شهرها را از فریاد الله اکبر پر کنند.
امشب با فریاد الله اکبر گوش کودتاچیان را کر می کنیم.
روشن کردن وسایل برقی پر مصرف در هنگام نطق تلویزیونی فراموش نشه!
نوجوانان جودوکار/ فرودگاه ها يا چوبه دار؟/ يکي مشهد ، يکي قزوين/
تاوان تقلب به اسم دين/ اين ها تازه اولش است/ خدا خشمگين از اين دولت پست/
باز هم توپولوف حماسه آفريده/ ملت را به چشم موش آزمايشگاهي ديده/
باز هم بايد بگوييم روسيه دوست ماست/ باز هم بايد برويم پي هولوکاست/
باز هم بگوييم خواست خدا بود/ باز هم بگوييم قضا بلا بود
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟![]()
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ؟![]()
ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد![]()
به دست كودكي گستاخ و بازيگوش![]()
و او يك روز پي در پي دم گرم خويش را در گلويم سخت بفشارد![]()
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد ![]()
و بدين سان بشكند در من![]()
سکوت مرگبارم را![]()














